سلام به خودم و یا شما که دارید مطلبو میخونید.بعضی وقتا فک میکنم دیگه هیچ خلاقیتی برا نوشتن ندارم مثلا الان که خانمم پیشم نیست و رفته راهیان نور ، تو چتا مث منگلا هیچی ندارم براش بنویسم و این منو آزار میده، اصلا آدم چقدر بد هیچی به ذهنش نزنه، شایدم مشکل روانی دارم چمیدونم ماها که روانشناسی خونیدیم و درونگراییم اینجورییم یا غیرطبیعیه، خب بگذریم فک کنم یکسالی هست یا شایدم بیشتر چیزی ننوشتم اینجا.خب بذارید یکم از این یکسال بطور کلی بنویسم بعدا یادم نره حس الانمو، خب الان خدا رو شکر یه زندگی نرمال دارم، همسر خوب و مهربون( البته بدون ایرادم نیستا) خونه البته کوچیک ، ماشین البته پراید یه شغل البته یکنواخت شایدم خوبه تو موقعیت بد قرار نمیگیرم.خب از لحاظ روانی بخوام خودمو برانداز کنم یکم نگرانم دارم سه ماهه دیگم میرم ۲۸ سال ولی از بزرگ شدن میترسم، نمیدونم چرا؟امسال پس اندازای خوبی کردم ولی شاید نصفشو البته کمتر از نصفشو تو سرمایه گذاری طلا، بورس و کریپتو فعلا از دست دادم البته فعلا چون هنوز نفروختم، نمیدونم میره بالا یا نه ، سندباکس لعنتی رو میگم تو سیف پال.فک میکنم مغزم سطحی گرا شده و عمیق نمیتونم فک کنم، احتمالا آلزایمر نباشه شایدم از سطح زیاد اخبار باشه که میخونم و حدیث نفس کمتری با خودم دارم.سال ۱۴۰۰ و رند و قشنگ داره تموم میشه و دوست دارم یه عکس با عشقم بگیرم چاپ کنم و پشتش تاریخ بزنم، بعد وقتی به ملکوت پیوستم ، بقیه ببینن کیف کنن.
برچسب:
نویسنده: پرهام اسماعیلی
تاريخ: يکشنبه
1 خرداد
1401 ساعت: 19:57